تاریخ ۲۹ام مارس

توییتر رسمی اینفینیت با خبری از اولین کنسرت سولوی لیدر گیو به نام shine اپدیت شد…قرار شد کنسرت در سه روز برگذار بشه

 فن ها همه به هیجان اومده بودن و با عکسی که برای پوستر منتشر شد تقریبا ذوب شدن


۵ام می روز اول:

تقریبا همه چیز عالی بود مثل همیشه سالن پر و جیغ و داد. ال شی براش کنسرت لیدرش یه کامیون قهوه فرستاده بود…فنا گیو رو در خوندن بعضی اهنگا همراهی کردن و البته گیو کلی هم بهشون میخندید. روز اول با خوشحالی و رضایت همگی تموم شد…به عنوان روز اول روز عالی ای بود و به همه خوش گذشت


 ۶ام می روز دوم

مهمونای روز دوم گلدن چایلد بودن تا در کنار سونبه‌ی خودشون روی صحنه قرار بگیرند. گیو از فن ها خواست بازم در خوندن اهنگ باش همراهی کنند ولی بازم به خاطر اشتباهات کیوت فنها بلند بهشون میخندید. و در پایان کنسرت از مهمونای خاص فردا خبر داد و کنجکاوی همه به صد درصد رسید


۷ام می روز سوم

و اما روز اخر…اوووف چه روزی…نامو روی صحنه اومد درسته مهمون روز اخر کنسرت اینفینیت بودن..اوف کلی ووگیو مومنت دیدیم…و اما بعدش کسی نبود به جز دایی خفن..رپای دونگ وو با گیو استیج رو ترکونده بود..یولی و جونگیم دقیقا مثل فنها هیونگشون رو تشویق میکردن…برای کانل شدن کنسرت فقط به یه نل احتیاج بود و بله درسته این نل بود که در لحظات پایانی رو استیج اومد تا اشک همه‌ی اینسا در بیاد..daydream با گیو جونگوان و تبلو معرکه بود…

خب دیگه فکر کنم کنسرت ازین بهتر نمیتونست باشه پس احتمالا دیگه الان بازم فنا با خوشحالی چندین برابر از دفعه های قبل به خونه هاشون بر نیگردن ولی صبر کنید….

گیو روی صندلی میشنه و شروع میکنه:

(خط ها مربوط به فن ها و گیو عه)

امروز… یه چیزی هست که میخوام به همه بگم بعد از مدتی کلنجار رفتن باش….

!!!(شروع میکنند به داد و فریاد)

نمیخوایین بشنویدش؟؟این…بهتره الان بگمش تا بعدا…

اووو…(نگرانن)

نمیخوام بگم”میخوام اخرین اهنگ رو بخونم” اینجوری نیست(میخنده)… امم…من

اهههه…(فن ها.. اوپا قراره چی بگه)

هاهاها…من….

اول گوش کنید..به من گوش کنید…

مسئولیت های فردی مهمی در زندگی هرکسی وجود داره درسته…؟

آههههه….

هاهاهاها

ام…شاید یکم شوکه بشین…به خاطر همین تا الان نگفتم ولی احساس میکنم اگر امروز نگم‌ دیگه فرصتی نیست… هفته اینده من…

آههههه…(روحیه فن ها شروع به افت میکنه)

این خیلی شوکه کننده ست..من…هفته اینده…

اههه….

هاها

؟؟؟؟؟

من…دارم میرم سربازی

!!!!(گیج و مبهوت باور نمیکنند اشک ها)

ام…در واقع…این طبیعیه(که باید برم) من من ناگهانی متوجه این موضوع شدم، پس احساس کردم “چرا من زودتر متوجه این نشدم که براش اماده بشم” ولی…اول باید…باید سربازی رو برم..پس…اممم…حقیقتا،من یکم برای کسایی که امروز برای دیدن کنسرت اومدن متاسفم در اصل همه با حس خوشحالی برای کنسرت اومدن ولی نتیجه این شد که با حسی که قادر به ترک اینجا نیستین و ناراحتی میرین…اما..اام…بزارین این لحظات شاد در یادمون بمونه…!

درواقع زمان به سرعت میگذره،معمولا وقتی درمورد اعزام به سربازی یه نفر صحبت میشه، ما احساس میکنیم اون بعد از یه مدت کوتاه برمیگرده..مثل قبل،من یه احساس شبیه “وای اون شخص چه زود مرخص شد؟!” همیشه اینجوری نیست؟؟

نه اینجوری نیستتتت…

اون موقع همگی میتونن اینجوری باشن: تو خیلی زود برگشتی…!” اونجوری فکر میکنید درسته…؟(میخنده)

آههههه

هفته اینده من… در واقع این قضیه بزرگی نیست..اه البته که این غم انگیزه، خیلیا مایل نیستن اجازه رفتن بدن…فکر کردن به این حقیقت که ما باید در طول این مدت از هم جدا باشیم، این واقعا ناراحت کننده ست…منم همینم چون خیلی ناگهانی بود و احساساتم واقعا قاطی و پیچیده شده …ولی فکر کردن بش، درواقع هر مردی باید اینکارو بکنه پس طبیعیه…ولی من قدر اینکه میتونم کنسرت رو قبل از رفتنم به زیبایی به اتمام برسونم رو میدونم

من و سونگ یول…ام…وقتی با اعضا در چت گروهی مون در این مورد صحبت کردم،سونگیول گفت بیا باهم بریم ولی گفت اگر من با اون برم مجبورم درخواست نیروهای دریایی رو بدم پس بهش گفتم بهتره خودم تنهایی برم

به هرحال…من حالا بعد از گفتن این احساس رضایت میکنم! چون در ملاحظه چگونگی گفتن این موضوع…بهترین راه گفتنش…و به خاطرش مدت ها مضطرب بودم. اگ من واقعا اینو اینجا نمیگفم ممکن بود در روز اعزامم منتشر بشه و حتی ممکن بود همگی بیشتر متاثر شن…پس تصمیم گرفتم اینجا به همه بگم…

(گریه میکنند) برات صبر میکنیم تا برگردی!!

خوبه ناراحت نباشید و اینجوری گریه نکنید…

(صدای گریه) (صدای بلند و بلندترِ گریه)

همینطور که در کنسرت این موضوع گفته شد…امیدوارم همگی سلامت باشند…

(صدای گریه)

این واقعا قضیه بزرگی نیست،ناراحت نباشید و اینجوری گریه نکنید

وقتی من در سربازی خدمت کنم اعضا به طور جدی فعالیتشون رو پی میگیرند. امیدوارم همگی اعضا رو حمایت کنند…. هرازگاهی برام نامه بنویسید و همین کافیه…

از ناگهانی گفتنش از همه معذرت میخوام…خیلی متاسفم…اینجور به نظر میاد که من خودخواه باشم، چون بعد از گفتنش راضی و خوشحالم ولی(همه دارند گریه میکنند)… ولی چون همه‌ی شما یکی شدین و بیشتر از همه برای من نگران اید، کسایی که من رو خیلی دوست دارند، پس من خیلی مضطب بودم که چجوری باید بگم…تا دیروز من احساس میکردم”نه نه نمیتونم بگم” ولی اگر واقعا نمیگفتم… همگی ممکنه حتی بیشتر نگران بشن

وقتی من نیستم همتون باید خوب باشین مثل الان…مثل الان زندگیتون رو بکنید…در حال انتظار برای من، هرازگاهی به کنسرت امروز فکر کنید، به اهنگام گوش کنید، و همچنین فنکم های من رو ببینید(میخنده)…به اهنگ گوش کنید…اینجوری زمان میگذره

به سلامت برگرد!!!

ام من سالم/به خوبی برمیگردم

(صدای گریه) اوپاااا

پس الان…اهنگ اخر امروز…ام…با احساس عجیب و پیچیده‌ی این لحظات…

بله نیاز بود این گفته بشه…فقط درمورد چطور گفتنش اذیت بودم.ولی امروز با گفتنش…فکر نمیکنید این خیلی بامعنی و خوب باشه..؟ همگی لحظات شادمون رو گرامی بدارین…و در اینده ما دوباره با سلامتی همدیگرو در اجراها یا جاهای دیگه ملاقات میکنیم.در اون زمان فقط به سادگی با من ارتباط چشمی برقرار کنید و من به ارتباط همتون پاسخ خواهم داد و مخلصانه برای همه میخونم من واقعا از همه متشکرم

دوست داریم! دوست داریم! عاشقتیم

منم دوستون دارم

یه لحظه… گوشی انگار باز خراب شده وایسین!(بعد از درست کردنش برمیگرده)

الان صدای وجود نداشت هاها

اه…انگار کسی نمیخواد اجازه‌ی رفتن بده و احساس ناراحتی میکنید.من هم خیلی ناراحت ام..و نمیخوام برم…پس حالا این اخرین اهنگ امروزه…!


وولیم اعلام کرد…قرار نبوده اینجوری این موضوع اعلام شه…آخ پسر تو این کارو کردی که ما فنا کمتر اسیب ببینیم تو میدونستی روزی که داری میری وولیم خبرو میده و ما اونقدر یهویی شوکه میشیم که تا سال ها حالمون خوب نخواهد شد…

لیدرمون برای ما کنسرت گذاشت…تا کمتر دلتنگت بشیم…این بهترین کاری بود که میتونستی بکنی جناب کیم..

اون به بزرگترین ارزوش رسید و بعد رفت…در یه استیج با سونبه‌ی مورد علاقش ایستاد و افتخار خوندن با اونها رو نسیب خودش کرد…سرشار از ذوق بود و چشماش میدرخشید

فن سایتا میگفتن سونگکیو ادم خجالتی ای هست اون هیچ وقت مستقیما توی دوربینا نگاه نمیکنه ولی اون روز به دوربینا نگاه میکرد و لبخند میزد و براشون دست تکون میداد…


بدون شک ماه ها وقت میخواد کنار بیاییم با این قضیه سونگ کیو ولی حتی نیازی نیست که بت بگیم برات صبر میکنیم…که هرروز بت فکر میکنیم و منتظر روز برگشتنت میمونیم


۱۴ام می اعزام سونگکیو به نظام پیاده 22

صبح زود و تایم اعزام سونگکیو به اردوگاه..به فنها اعلام شده بود سونگکیو به صورت شخصی خواهد رفت و مراسمی برای بدرقه نخواهد داشت ولی وقتی از ماشین پیاده شد که وارد محل بشه از تعجب دستش روی روی دهنش گذاشت…خیلی از اینسپیریتا اونجا جمع شده بودن…هیچی جلوی این عشق رو نمیگیره

سونگ کیو روبه روی فنا اومد و ازشون تشکر کرد یه سلام نظامی داد و از خجالت فرار کرد. آهههه خیلی کیوت بودددد


فنها برای بدرقه رفته بودن و بنراشون رو برای لیدری تکون میدادن، فنسایت ها بنرای بزرگی نصب کرده بودن:

بنر دوروکی
“وقتی دوباره همدیگه رو ببینیم پولدار خواهیم بود

حساب پس انداز افزایش زمان”

“همینطور که انتظار میرفت ازش لذت بردیم وقتی با سونگیو بودیم ❤ما برات صبرمیکنیم”

“عشقم برد( لیریک chaser) ما برات صبر میکنیم سونگیو”


و حالا سونگ کیو در محل خدمتش هست…تو قوی ای لیدر به خوبی از پسش برمیایی و به سلامت پیشمون برمیگردی ما برای اون روز صبر میکنیم

 Written by: KIM HANGYU